تبليغاتX
به وبلاگ آرزو الهام خوش آمدید!

یادت باشد هرسلامی جوابش عاشقانه نیست ،روح عریانت رابه دل عریان ببخش............

واز آن لحظه بود که دلم را از پشت پنجره کوچک آبی رنگ به بیرون صادر می کردم وتمام لحظه هایم راآن کلید های پلاستیکی حک می کردند.روزها انگشتانم با سرعت روی کلیدها می دویدندتا حرف های دلم را برایش بگویند وداغی حرف هایش را که روحم را صفا می داد از پشت پنجره الکترونیکی بخوانم .به قول خودمان حرف هایمان از جنس بلور بود.فقط یک حضور را کم داشت.دل سپرده بودم به چند قطعه پلاستیکی که تمام زندگی ام را شکل می دادوحرف هایی که دلم می خواست از دیگران بشنوم،اوبه من می گفت.عادت کرده بودم ساعت ها بنشینم تا او برایم با کلید های رنگی وفونت هاوشکل های زیبا رویاهایم راشکل دهد.شاهزاده ای با اسبی سفید ومن نیز منتظرآن تا بیاید ومرا به سرزمین آرزوها ببرد.او با حرف هایش آسمان دلش را به نام من کرده بود.او از عشق می گفت واز باران ونوازش روح ومن گرم تر از او جواب می دادم.حیات حرف هایمان یک کلید send بود که با فشردن آن ،لحظه هایمان پر ازشور می شد. او از ستاره می گفت.از رود،از صدای ارامش ،از من که در اوجاری بودم ومن از کویری که تشنه حرف هایش بودوسیراب می گشت .حرفی از بی وفایی نبود،روزها رابه امید ان صفحه کوچک وحرف های بزرگ می گذراندم تا conect شوم....وچه کسی گفته است عشق را نمی توان راحت پیدا کرد.من ان را در گوشه ای ازصفحه مانیتورپیدا کرده بودم.بدون دیدن عاشق شده بودم وزیباترین لحظه ها را برای هم می فرستادیم . سبزترین رویش عشق رابه یکدیگر هدیه می کردیم .بی انکه بدانیم کیستیم واز کدام دیاریم ومن سرمست از این همه دلبرانه.چشم هایم را با حرف هایش شسته بودم تا جور دیگری ببینم.گفته بودیم بدون یکدیگراسمان رنگ دیگر داردوزمین دیگر مال ما نیست .اگر نباشیم زمان به خاطر ما سکوت می کند......                دیگر دلتنگی بود که گریبان روزهایم رامی فشرد.آن روزهای افتابی بدون حضور او تبدیل شده بود به ابرهای سیاه باران زا که هر روز هوس گریه پنهان می کرد.طاقت هاطاق شده بود.حوصله ها دیگشان به جوش آمده بودتا ان که دیدمش ،با شاخه گلی در دست ایستاده.مثل همان شاهزاده ....پیمان بستیم که بمانیم وشریک روزهای هم باشیم وبا هم مثل دو کبوتر،دو مرغ عشق.از ان روز فریادهایی بود که دروازه گوش هایم را به رویشان بستم.به هرمخالفتی برچسب حسادت زدم وگذشتم.نگاه های نگران مادر رابه هیچ قیمتی نخریدم واز قهر پدر گذشتم وبه تمام کسانی که مصلحت را ازدید من فقط برای خود می دانستند،لبخندی تحویل دادم وراهی شدم .راهی که هیچ رهروی تابه حال به اخرش نرسیده بود.کم کم عشق ها رنگ وبوی خود را از دست دادند .ان روز های پر از بلبل وگل،پرشد ازکرکس وخار.بیابانی پر از سنگلاخ های نامهربانی،نیش،زخم ودرد،بدون هیچ مرهمی.آن کشته های پشت صفحه آبی کامپیوتر که حاضر بودند جانشان را برای نگاه هم فدا کنند،دیگر دست هایشان بوی آشنایی نداشت.دل ها قهر کرده بودند،آسمان آبی زندگی شان سیاه سیاه سیاه شده بود.کم کم گل هاپژمردند،ستاره ها دیگر چشمک نزدند وآفتاب دیگد حضوری در میان آن هانداشت.همه چیز سرد بود وسرد.لحظه ها بوی تکرار گرفته بودند.بوی نامردی،خیانت وآبرو تنها چیز ریخته ای بود که نمی شد آن راجمع کردوشعله چت خرمن وجودم را سوزاند ومن تمام هستی ام را به پای یک انتخاب نااگاهانه باختم .در یک قمار نابرابر که بی انصافی است اگر پای سرنوشت بگذارم.چشم هایت را باز کن گلم.بهای عشق بهای سنگینی است.دلت را به نگاه عاشق نفروش.به یک روح عاشق بفروش،به یک وجود عاشقانه.   

+ نوشته شده توسط جگر بابا در و ساعت 12:58 |

خیلی عجیب بود .من در جای خودم ایستاده بودم ،تکان هم نمی خوردم اما سایه ام

 

که دو برابر خودم طول داشت وپنج برابر خودم گنده شده بود وچاق مدام  وول

 

می خورد! تعجب کردم و حتی از خودم  سوال کردم : مگر چنین چیزی  می شود؟

 

تا زمانی که من اجازه ندهم  سایه ام حق تکان خوردن  ندارد!

 

اما اشتباه نمی کردم....سایه ام داشت وول می خورد،خوب که دقت کردم  دیدم سایه ام

 

درست روی لانه مورچه ها افتاده بود واین موجودات ریزوناتوان که نمی دانم چرا

 

نامشان را حشره گذاشته اند از نور داغ خورشید کلافه شده بودند ،در حقیقت زیرسایه

 

من دراز کشیده و لم داده بودند ولابد داشتند همدیگر را مشت ومال می دادند!

 

ابتدا به حماقت خود خندیدم ،اما بعد که خواستم بروم دنبال کار خودم ،دلم به حال

 

مورچه ها سوخت،حالا این سایه ام بود که دوست داشت راه بیفتد وبرود،اما من همان

 

جا ایستادم تا کمی فداکاری کنم،تا اینکه خون دماغ شدم!   

 

+ نوشته شده توسط جگر بابا در و ساعت 12:29 |
 

*من یه 100 تومنی ام .اسم مامانم 400 تومنی ایه.پدرم هم 500 تومنی.امروز قراره بریم

 

 خواستگاری 1000 تومنی.فقط دعا کنین دختر ارزوهام هیچ جای بدنش چسب زخم نداشته

 

باشه وبوی تازگی بده ومثل همه هزاری های دیگه سبز سبز باشه!از الان هم گفته باشم

 

دوست ندارم همسرم تنهایی سوار تاکسی بشه ودست به دست بچرخه.دوست ندارم تو کیف

 

هرکس وناکسی رفت وامد کنه ونامحرما از دیدنش چشاشون چهارتا بشه.دوست ندارم به

 

خاطر یه جایزه خودشو ببازه وبره توپس انداز!اخه تا وقتی یه صدتومنی پاره پوره هست

 

چه احتیاجی به توئه هزار تومنی عزیزم.

 

*توی این دنیای نامرد دو نفر بودن که خیلی همدیگه رو دوست داشتن.دختره نابینا بود و

 

عاشق پسره.همیشه بهش می گفت:اگه من دو تا چشم داشتم واسه همیشه باهات می موندم.

 

یه روز یه نفر پیدا شد که چشماشو داد به دختره .حالا دیگه اون می تونست عشقشو ببینه.

 

وقتی که درکمال ناباوری متوجه شد پسره نابیناست بابی رحمی بهش گفت: من نمی تونم

 

با یه نابینا زندگی کنم .دیگه نمی خوامت از پیشم برو.پسره وقتی داشت می رفت لبخند

 

تلخی زد وگفت: فقط مواظب چشم هام باش.

 

*اگه کلید قلبی رو نداری قفلش نکن .اگه خداحافظی در راه است سلام نکن.اگر دستی را

 

گرفتی رهایش نکن.

 

*اینو بدون توی این دنیا فقط یه قلبه که به خاطر تو می تپه اونم قلب خودته.

 

*یه روز تو رو توی جهنم می بینم...تو به جرم اینکه قلبم رودزدیدی .منم به خاطر اینکه

 

خدا رو ول کردم وتو روپرستیدم.

 

*یه روز تو رو تو کوچه دیدم وعاشقت شدم.فرداش تو خیابون دیدمت ودیوونت شدم.امروز

 

تو اتوبان دیدمت.خدا اخروعاقبت من وبه خیر کنه!عجب 206 ی هستی!

 

*ازش پرسیدم چه قدر منودوست داری؟گفت به اندازه جوهر خودکارم.گفتم:خیلی نامردی

 

چون جوهر خودکارت یه روز تموم می شه.لبخند زد وگفت: خودکار من اصلا جوهرنداره.

 

 

 

+ نوشته شده توسط جگر بابا در و ساعت 19:0 |

·         از یه جوجه تیغی می پرسند بزرگترین آرزوت چیه؟ می گه یکی محکم بغلم کنه.

·   اگه قلب کسی ایستاد باید چی کار کرد ؟برای اون صندلی می ذاریم تا بشینه.

·   لحظات را گذراندیم تا به خوشبختی برسیم.اما دریغ خوشبختی همان لحظاتی

·    بود که گذراندیم.

·   غضنفر زنگ می زنه ۱۲۵ می گه یه پلیس ۱۱۰ بفرستین بقیشو ادامس بدین.

·   وقتی گفتی تا آخر دنیاباهاتم  تازه فهمیدم دنیا دو روزه.

·   به اندازه موهای سرم دوستت دارم  به  تعداد دفعات شانه کردن موهام  به

·    تو وفادارم. (حسن کچل)

·   بی بهار می توان زیست .بی امید هرگز.

·   عزیزم چشم های تو مثل دریاست .اجازه بده رخت هایم رو توش بشورم.

·   می دونید چرا لک لک زمان ماهیگیری یک پاشو بلند می کنه؟ چون اگه اون

·    یکی پاشم بلند کنه می افته تو اب.

·   یه گاو سرما می خوره به جای شیر  بستنی می ده.

·         وقتی که خدا می گه بله، اون به ما می گه ما چی می خواهیم. وقتی که

·   اون می گه نه، چیز های بهتری به ما می ده که بهش احتیاج داریم . اما وقتی

·    می گه منتظر باش اون بهترین چیزها رو به تو عطا می کنه .

·به اندازه دو تا چشمام دوستت دارم.( ارادتمند شما موش کور (.

·   با هیچ بساز اما ان را به کسی هدیه نده.

·   یه اقایی زنش سبزه بوده می برتش سیزده بدر از ماشین پرتش می کنه بیرون .

·   سوسکه قرص اکس می خوره می ره جلوی دمپایی می گه بزن لامسب .

·   یه یارو رفت تونس. یه یارو رفت نتونس.

·   اگر دیدی که یه نفر به خاطر اینکه شیر خورده بوده خفه شده و مرده . تعجب نکنید 

·   بدونید که یه گاوه نشسته رو سر اون بدبخت.

·   وقتی بارون می گیره ، دستاتو بگیر زیر بارون ، هر چقدر بارون جمع کردی همون قدر

·    منو دوست داری، به اندازه اونایی که نتونستی جمع کنی من تورو همون قدر دوست

·    دارم.

·   اخه خر،گاو،شتر ،گوسفند، چرا شیر از همه حیوانات قوی تره ؟

·   خروسه پول نداشت زن بگیره ، می ره گالینابلانکا می گیره.

·   معرفت رو از سیگار بیاموز با اینکه می دونه اخرش زیر پا له می شه بازم تا اخرش به

·    پات می سوزه.

·   واسه جاده یه سوار ، واسه تو قد یه برگم ، پیش تو راضی به مرگم.

·   تنها صدای شبهای من صدای توست .تنها تو هستی که نیمه شب صورتم رانوازش

·   می کنی. تنها دلیل شب بیداریم تو هستی ای پشه.

·   اينكه تمام عشقت رو به كسي بدي تضميني بر اين نيست كه او هم همين كار رو بكنه

·    پس انتظار عشق متقابل نداشته باش ، فقط منتظر باش تا اينكه عشق آروم تو قلبش

·    رشد كنه و اگه اين طور نشد خوشحال باش كه توي دل تو رشد كرده.

·   آنکس که مي گفت دوستم دارد عاشقي نبود که به شوق من آمده باشد رهگذري بود

·    که روي برگهاي خشک پاييزي راه مي رفت صداي خش خش برگها همان آوازي بود که

·   من گمان مي کردم ميگويد: دوستت دارم...

 

+ نوشته شده توسط جگر بابا در و ساعت 10:52 |

در رو یاهایم دیدم که با خدا گفتگو می کنم . خدا پرسید : پس تو می خواهی با من

گفتگو کنی؟ من در پاسخ گفتم :اگر وقت دارید . خدا خندید :وقت من بی نهایت است.

در ذهنت چیست که می خواهی از من بپرسی ؟ پرسیدم:چه چیز بشر شما را سخت

متعجب می سازد ؟خدا پاسخ داد :کودکیشان ،این که انها از کودکیشان خسته می شوند

عجله دارند که بزرگ شوند بعد دوباره پس از مدت ها ارزو می کنند دوباره کودک باشند،این

که با اضطراب به اینده می نگرند و حال را فراموش می کنند و بنابراین نه در حال زندگی

می کنندونه در اینده ،این که به گونه ای زندگی می کنند که انگار هرگز نمی میرند و به

گونه ای می میرند که گویی هرگز زندگی نکردند و من دوباره پرسیدم : به عنوان یک پدر

می خواهی کدام درس های زندگی را فرزندانت بیاموزند؟ او گفت:بیاموزند که نمی توانند

کسی را وادار کنند که عاشقشان باشد ، همه کاری که می توانند بکنند این است که

اجازه دهند که خودشان دوست داشته باشند ، بیاموزند که فقط چند ثانیه طول می کشد

تا زخم های عمیقی در قلب انان که دوستشان داریم ایجاد کنیم اما سال ها طول می کشد

تا این زخم ها را التیام بخشیم ،  بیاموزندکه ثروتمند کسی نیست که بیشترین ها را دارد

کسی است که به کمترین ها نیاز دارد .من با خضوع گفتم : از شما به خاطر این گفتگو

متشکرم ایا چیز دیگری هست که بخواهید فرزندانتان بدانند ؟ خداوند لبخند زد و گفت :

فقط این که بدانند من این جا هستم همیشه.

خودش را به در رساند ، دستش را روی دستگیره در گذاشت صدای ضربان قلبش را

می شنید اب دهانش را قورت داد و دستگیره دررا چرخاند ، در باز شد ولی

جرأت باز کردن در را نداشت ، به خودش نهیب زد (مرد که نمی ترسه ) و بعد در را با

سرعت باز کرد... اتاق خالی بود تعجب کرد چون او تا چند لحظه پیش همین جا بود

هراسان اتاق را با چشمانش کاوید نه نبود نگاهش به پنجره افتاد پنجره باز بود و باد

پرده را تکان می داد نفس بلندی کشید و با قدم های سست و لرزان به پنجره نزدیک

شد و خم شد و به بیرون نگاه کرد ولی او را ندید همین طور که برگشت او ناگهان از زیر

تخت بیرون امد ونفهمید چطور شد که دستش را بالا بردو محکم توی سر او کوبیدو  او

لحظه ای خشکش زد  و بعد روی زمین افتاد و چشمانش بسته شد. نفس راحتی کشید

و عرقش را پاک کرد و پیروزمندانه فریاد زد:خانم... بیا بالاخره سوسک را کشتم!

 

+ نوشته شده توسط جگر بابا در و ساعت 11:52 |

۱۰ فرمول برای خوب زیستن

۱- از لجاجت بپرهیز که انگیزه ان نادانی و ترس وحاصل آن پشیمانی است.

۲- سعی کن دروغ نگویی و از دروغ گویی فاصله بگیری.

۳- تا می توانی به تفریح با همسالان خود بپرداز .البته تفریح سالم .گاهی هم خلوت پیشه

 کن ولی افسردگی با خلوت فرق دارد پس سعی کن روحیه خود را حفظ کنی.

۴- صبر و شکیبایی پیشه کن. با صبر اینده ای درخشان خواهی داشت .به خدا توکل کن و

از اندیشه و عقل خود کمک بگیر.

۵- پندار نیک ، کردار نیک، گفتار نیک را سرلوحه کار خویش قرار بده. پس خوب فکر کن. زیبا

عمل کن و نیکو سخن بگو.

۶- انتقاد پذیری را در خود تقویت کن واز عیب جویی دیگران ناراحت نشو .

۷- به برادر و خواهر خود کمک کن و به خانواده ات احترام بگذار.

۸- راز دار دوستان باش وسعی کن اسرار پنهانی انان را فاش نکنی وانهارا بر سر زبان ها

نیندازی.شما باید محرم دل وراز دیگران باشید .

۹- مواظب صحبت کردن خود باشو سخنی را که می خواهی در جمع بازگویی کنی سعی

کن حساب شده و سنجیده بگویی.

۱۰- غرور خود را بشکن . به انچه داری و عمل می کنی مغرور نشو و بدان هر چه داری و

داشتی از خداوند است .

.......................................................................................................................

 

 من یاد گرفته ام که ...

-من یاد گرفته ام که نمی توانید کسی را به زور وادار کنید که دوستتان بدارد.

-من یاد گرفته ام  که هر چقدر نگران باشم فرقی نمی کند چون همیشه افرادی هستند

که بی خیال و بی توجه باشند.

-من یاد گرفته ام همه مسئول کارهایی که انجام می دهند هستند مگر هنرپیشه ای

معروف باشیم.

-من من یاد گرفته ام کسانی را که برایتان ارزش دارند و مهم هستند ، خیلی  زود ازدست

می دهید و افرادی که برایتان مهم نیستند و بود و نبودشان  یکی  است هرگز از زندگیتان

خارج نمی شوند.

-من یاد گرفته ام که می توانید  کاری را در یک لحظه انجام بدهید و یک عمر از آن رنج بکشید.

-من یاد گرفته ام که باید آنهایی را که دوست دارید با حرفهای شیرین و عاشقانه ترک کنید،

چون ممکن است آخرین باری باشد که آنها را می بینید.

-من یاد گرفته ام که خیلی طول می کشد  تا آن فردی که می خواهم بشوم.

................................................................................................................................

 

یادت باشه اگه شبی رفتی ستاره بیاری      قلبتو وقت اومدن تو اسمون جا نذاری

نری یه وقت پیدا کنی تو اسمون ستاره ای   یه وقت باچشمات نبینم یه چشمکی اشاره ای

یه وقت نبینم خودت هم مثل ستاره هاشدی   ستاره ای رودیدی وروز وشب ازخودبیخودی

این زمینم واسه خودش یه اسمون رنگیه        اسمون این پایینا پراز ستاره سنگیه

یه وقت ازاین ستاره ها گول نخوری ماه شبم   اخه برای داشتنت همیشه در تاب وتبم

می ترسم ازدست بدمت اگه بری به اسمون   بی خیال ستاره شو پیش من خاکی بمون

 

+ نوشته شده توسط جگر بابا در و ساعت 12:19 |

هوا بوی نم گرفته دوباره دلم گرفته              صدای گریه بارون تو خیابون دم گرفته

با نگاهت قلبمو ازم گرفتی اینم بمونه          با غرورت منو دست کم گرفتی اینم بمونه

گفتی که قلبتو پس می دم دیوونه اینم بمونه     گفتم این قلب تو‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌إ پشت بمونه اینم بمونه

خواستم عاشقت کنم گفتی محاله اینم بمونه     گفتی که تو هم دلت چه خوش خیاله اینم بمونه

من میگفتم شب عشق با این سیاهی نداره ترسی برام وقتی تو ماهی  

تو میگفتی اره من ماهم ولی تو اومدی اسمونت رو اشتباهی اینم بمونه

....................................................................................................................................

گفتم دوستت دارم . گفت دروغ میگویی! گفتم عاشقت هستم . گفت دروغ می گویی!گفتم بی تو می

میرم. گفت دروغ می گویی ! هدیه گران قیمتی را تقدیمش کردم . چشمانش برقی زد و گفت شوخی

کردم منم دوستت دارم! گفتم دروغ می گویی!!

همیشه.....!

همیشه غمگین ترین و رنج اور ترین لحظات زندگی ادم توسط همان کسی ساخته می شود که شیرین

 ترین و ژرف ترین لحظات را برای ادم ساخته!

تعبیر!

تو امدی رویاهایم را تعبیر کنی اما خودیکی از رویاهایم شدی!

...........................................................................................

.عاشق چشام شدی           یا زرق و برق کورت کرد

فدای حرفام شدی               یا که دلت زورت کرد

موبایلمو تا دیدی                 گفتی که با کلاسم

فکر کردی مثل همیم            تو پارتی ها پلاسم

گفتی تا دنیا دنیاست           دوستی ما می مونه

اما از ازدواج بگی                  دوستی ما تمومه

این عشق خشک وخالی       ارزونی تو باشه

برو دنبال کارت                     بذار این عشق بپاشه

......................................................................................................................................

.........و........

+ نوشته شده توسط جگر بابا در و ساعت 13:31 |
با کلیک روی یکی از لینک های زیر و پر کردن این فرم پولدار شوید. امتحان آن مجانی است.

کلیک کنید

کلیک کنید

+ نوشته شده توسط جگر بابا در و ساعت 10:44 |

 

سلام

به همه بروبچ خوش تیپ و خوشگل و مامانی ( کسانی که نظر می دننننننننننن!!)

 

سال نوتون مبارک.عید خوش گذشته؟( بلهههههههههههههه)به ما که خیلی چسبید با چسب دو قلو.

 

یه چند تا خبر از دنیای موسیقی:موزیک جدید  بلک کتز (جون خودت) که خیلی با حاله .به

 

گوش کردنش می ارزه.موزیک ویدئوی افشین( شیطونک)با امیرعلی هم خونده.بعد موزیک شهریار

 

(ناجی).اهنگ شهیاد (سفارشی).سوزان روشن ( فکر می کردم).

 

یه شاعر جدید هم اومده .(دی جی شروین) رو دست همه زده(یه خورده بخندیت اشکال نداره)

 

اینم شعرش که به زحمت گیر اوردم. با التماس.گریه. شیون و جیغ و .....!!!!!!

 

 اگه چشات مال من بود               اون دو تا چشمون خوشگل

مال من بودش عزیزم                  مال من بودش عزیزم

دیگه هیچی نمی خواستم               انگاری دنیا مال من

انگاری همیشه هستی                    پیش من یارو که همدم

دیدی چشمات مال من شد              اون دو تا چشمون خوشگل

دیگه هیچی نمی خوام من              انگاری دنیا مال من

اخ نگو نگو نمیشه                      که بری از پیشم همیشه.

که دیگه دوستم نداری                  که دیگه عاشقم نمی شی(به درک)

 

نه شعرو حال کردیت از بگور که بهتر.از قافیه و وزن هم اصلا مشکل نداره.حالا

 

سبکشو هر کی گفت !!

این شعرو واسه این خونده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

اینم خوشگل شروین جون. الهی که فداش بشه!

بیا و تو این سال نو       یه جورایی ادم بشو

علافی بسه عمرت تلفه   ببین هر کی می بیندت می گه بی هدفه

نکنه تو سالی که تو سر کردی زدی کارا روبدتر کردی

کسی که باهات رفاقت داشته  پیچوندیش یارو رو خر کردی

 

خب اینم اپ عید.خوش بگذره. نظر یادتون نره.

هی خانوم (اقا) کجا کجا  هی خانوم(اقا) یواش یواش  با ما اینجوری نباش( نظر بده)

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط جگر بابا در و ساعت 16:8 |
 
+ نوشته شده توسط جگر بابا در و ساعت 22:52 |


Powered By
BLOGFA.COM